خرید بک لینک

هفت هشت سالم بود سر میز نهار مادر به برادر گفت همه میمیرند ...ما هم میمیریم !

من که خب چیزی نمیفهمیدم یک آن دلم رفت .. اشکم درآمد ..

مادر بلند شد رفت سر اجاق من هم هراسان به دنبالش ! بغلش کردم گفتم مادر نمیر تو رو خدا ..

حالا گریه نکن کی گریه بکن !

برای اینکه مادرم دور از جانش نمیرد خودم را داشتم با اشک میکشتم !

گفت دختر جان الان که نمیمیرم نترس من اینجا هستم ..کنارت میمانم .. محکم بغلم کرد .

آن حرفش که گفت من اینجا هستم انقدر واقعی بود انقدر خیال تخت کن بود که اشکم بند آمد.

بعد از آن روز هیچ من اینجا هستمی ، کنارت میمانمی واقعی نبود ..خیال تخت کن نبود.

همه شان درد داشت ، بغض داشت ، اشک ها را بند نمی آورد ...

فقط مادرم بلد بود بماند و دوستم داشته باشد ...

#مریم_قهرمانلو

______________________________________

سلام بر همگییییییییییییییی

خوبین عایا؟

منم خوبم

چخبرا ؟

بقول شاعر :

رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام...!

مواظب خودتون خوبیاتون باشین

♥♥♥


برچسبها: هیچکس , مریم قهرمانلو , هنر , گرافیک , گرافیست

برچسب: نویسنده: کارن رستمیان تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 18:57

صفحه بندی